نويسندگان

همیشه فکر می کردم پدر متنفره من و این جوجه رو شوهر بده مخصوصا منو که انقدر دوست دارهمژه به قول جوجه تیغی و مامانم من حاصل تربیت ناصحیح پدرم هستم که انقدر لوسم و فکر می کنم از دماغ فیل افتادمچشمک

امروز به جوجه تیغی گفته شما هم یک کاری بکنید!!تعجب

به اون سیزده هم بگو انقدر خودسر خواستگاراشو رد نکنه اجازه بده اول بیان خونه خودمون تصمیم می گیریمتعجب

اگه یه قضیه برای من حل بشه حتما همین فردا نه همین امروز ازدواج می کنم" این متاهل ها چه گلی به سر جامعه زدن که ما مجردا نمی تونیم بزنیم؟؟؟؟"متفکر

 من هنوز خیلی بچه ام کلی آرزو دارم واسه خودم یه بزارید 35 سالم بشه ببینم دنیا دست کیه بعد حالا یه فکری واسه بعدش می کنیمقهرقهر

[ ۱۳٩۱/۱/۱٤ ] [ ٧:٢٦ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب