نويسندگان

امروز یکی از همکارای اقامون تو شرکت (که با یکی از دخترهای شرکت دوسته و همه هم می دونن ولی خودشونو هی می زنن به اون راه و اصلا گردن نمی گیرن) اس اشتباه دوست دخترشو واسه من فرستاده بود.

 

با این مضمون "الک من چطوره؟ خوب شده؟" (منظور از الک الهام کوچک است!!!!)

من اصلا به روی خودم نیاوردم که همچین چیزی دستم رسیده. ولی از صبح گیر داده هی اس می فرسته:

1- اس مال خواهرم بود

2- منظورم عینکم بود

3-...

هر دفعه یه اراجیف.داره سکته می کنه فکر می کنه من مثل عقده ایی ها می خوام برم تو شرکت به همه بگم ابروشونو ببرم اخه به من چه اخه من انقدر خودم درگیرم این چیزا توش گمه. منم اصلا جوابشو نمی دم.

[ ۱۳٩۱/٧/۱٠ ] [ ۸:۳٠ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب