نويسندگان

امروز بالاخره حاج خانم افتخار داد و تشریف فرما شد خونه ما با شیرینی خامه ایی(به قول خودش!!!)

 

عین خودم پینتی هست!

اومده بود کمک کنه مشکل این کیس حل شه... همه کار کردیم الا درست کردن کیس!

کلی واسم فیلم کپی کرده... منم 5 کلاس داشتم اونم با دوست پسرش قرار داشت خیلی  هل هلی

ساعت 4 دارم غذا گرم می کنم روی اوپن به بیچاره یه ناهاری دادم خودم خجالت کشیدم!! اگه جوجه تیغی بود حتما خفه ام می کرد!!! هیچی سر سفره نذاشتم البته خواستم برم بخرم ولی گفتم بی خیال بابا من از خودتم!!!! خوشم اومد عین خودم بی خیاله اهل قرطی بازی نیست!

وقتی داشتیم از خونه می رفتیم انگار قوم مغول حمله کرده بود. دو نفری به اندازه 20 نفر خونه رو به هم ریخته بودیم.

[ ۱۳٩۱/٧/۱٠ ] [ ۸:۳۱ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب