نويسندگان

جوجه تیغی داده آبدارچی شرکتشون رفته واسش دعا نوشته بختش وا شه!!اوه روزا بزنه گوشه مقنعه اش شبا سنجاق کنه به بالششمتفکر کلی هم اصرار که گفته اصلا بازش نکنین دعا رو که باز نمی کنن .

به زورم گیر داده که دختر خاله ام هم گیر داده واسش دعا بگیرم بزار بگم واسه تو رو هم کتاب باز کنن پشیمون می شیتعجب 

[ ۱۳٩۱/۱/۱٥ ] [ ٦:٥٢ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب