نويسندگان

عمه امشب شام فرستاده بود واسه منو جوجه تیغی . نمی دونم چطور به این عمه الهام می شه ما ناهار چی داریم همیشه از همون نوع غذا واسه شام می فرستهمتفکر  

منو جوجه هم دیدیم زشته ظرفشون خالی بمونه از دفعه اخری که از ماموریت اصفهان گز آورده بودم(البته از اداره سوغاتی دادن من که حوصله گز خریدن ندارم)  یه گز مونده بود دادیم رفت . اونم معلوم نبود تاریخش گذشته بود نگذشته بود الان حسابی سنگ شده!!

منم تازه از حموم در اومده بودم (به قول جوجه از اون هایی که از ته دل صورتمو می شورم) موهامم یه طرفی عین بچه های خوب شونه کردم چسبیده به کف سرم انگار کچلم.با اون تاپ نارنجی ضایغ این جوجه ام با اون پیرهن قهوه ایی (که من متنفرم)حسابی جلوی شوهر عمه ضایع کردیم!! 

ولی خودمونیم  این عمه هم یوایش یواش داره اشپزی یاد می گیره هامژه

[ ۱۳٩۱/۱/۱۸ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب