نويسندگان

امروز اولین روز دانشگاه در سال 91 بود.

استاد وقت شناس نیم ساعت دیر کرد مام پاشدیم مثلا زرنگ شدیم کلاس رو ترک کردیم که تشکیل نشه خیر سرمون عین اوسکولا وایستادیم تو سالن خب یکی نیست بگه آخه باهوش های روزگار حداقل جایی وایستید جلوی دید نباشید . استاد اومد و ما رو تو سالن دید و به کلاس دعوتمون کرد!ناراحت

ولی چقدر حال می ده که هوا گرم شده و دیر تاریک می شه الان زمستون بود ساعت 8 مگه می شد از اون کوه اومد پایین!

[ ۱۳٩۱/۱/۱٩ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب