نويسندگان

اصلا فکر نمی کردم یه روز از این کلاس معماری پیشرفته و این استاد خوشم بیاد ولی امروز خیلی باحال بود و کلا نظرم نسبت به استاد و این درس عوض شد. تمرینامو که تمیز و خط کشی شده با 5-6 رنگ خودکار انجام داده بودم کلی تعریف کرد و نمره کامل 2 رو بهم داد. تصمیم کبری گرفتم این درس رو بشینم درست و حسابی بخونممژه

ولی کلی خندیدیم امروز همش تمرینای بچه ها و مدار الکتریکی هایی که کشیده بودن رو مسخره می کرد  سیم هایی که از Alu در اومده بود و معلوم نبود به کجا وصلن ... و حسابی خندیدیمنیشخند 

یه پسره یه هو در کلاس و وا کرد اومد تو که کلاس شیوه ارائه است؟ جلسه اولی بود که از اول ترم می یومد نه استاد و می شناخت نه همکلاسی هاشو بعد برگه انتخاب واحدشو که در آورد معلوم شد اصلا استاد شیوه ارائه زنه!!!تعجب اونوقت این پا شده اومده نشسته کلاس مالبخند

از صبح نمی دونم چرا استاد ف. ح همش توی نظرم بود و امروز تو دانشگاه دیدمش طبقه 4 روبروی کلاس 103. یه سلام علیک مختصر . حسابی دانشجوهاش دوره اش کرده بودند ولی ....

بعضی موقع پشیمون می شم چرا وقتی بهم پیشنهاد داد رد کردم. نمی دونم شایدم بهترین کارو کردم.

[ ۱۳٩۱/۱/٢٠ ] [ ٩:٢٩ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب