نويسندگان

امروز رفتیم یه خونه توی مجتمع پتروشیمی رو دیدیم . خونه جمع و جور و مرتبی بود  80 متر دو خوابه طبقه 7.من که روتختی هاشونو خیلی پسندیدمنیشخندولی اون سند نداشتنشو و امتیازات مشترکش کارو خراب کرد خیلی هم گرون می گفت صابخونه.

شک داریم که با این پول ها بتونیم خونه مناسب پیدا کنیم و  من و این جوجه از مستاجری راحت شیم.اوه حالا ببینیم خدا چی می خواد. آخرشم مجبور می شیم پولو بزاریم بانک البته بد هم نمی شه ماهی 600 تومن سود می گیرم.

فردا امتحان دارم یک کلمه هم نخوندم حالا مریم خانم زنگ زده که می خوام بی خیال برم سر جلسه انگار که خیلی درس خوندیم یا تا الان خیال می کردیم که حالا بخوایم بی خیال بشیم!!!مژه این دوست مام خجسته است هاچشمک

[ ۱۳٩۱/۱/٢٢ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب