نويسندگان

چند روز سرم خیلی شلوغ شد و همه اتفاق ها پشت سر هم افتاد فرصت که نه حوصله نموند که بخوام  به اینجا سر بزنم و چیزی بنویسم.

لیست اتفاق های این چند روز:

پنج شنبه : رفتیم آپارتمان رو قول نامه کنیم طرف دبه در آورد 7 میلیون رو قیمت خونه گذاشت.

جمعه: مامان اینا اینجا بودن کلی هم گیر دادن که باید ازدواج کنیکلافه کل ایل و تبار رفتن خونه خواستگار دختر عموجانسبز اینم وقت پیدا کرد واسه شوهر کردن 

شنبه- دانشگاه: استاد از کلاس بیرونم کرد(موبایلم با اون آهنگ ضایع تریپ عروسی سر کلاس زنگ زد کلی آبروم جلوی همه رفت)

یکشنبه : استاد دیوانه به تمریناتم گیر داد و یه کتاب 600 صفحه لاتین تا هفته بعد باید ارائه بدیم و کلی تمرین چرت و پرت و مدارات بی خود الکتریکی بکشیمکلافه

دوشنبه: صبح سر جلسه امتحان mcse از جلسه به علت تقلب اخراج شدم . رفتم همه سوال ها رو بیرون حل کردم دوباره رفتم سر جلسه زبانکلا امتحانش خیلی خب بود 100 گرفتم.

دوشنبه (عصر): با اینکه از 2 هفته قبل درخواست خرید بلیط واسه ماموریت تهران کشیده بودم عمدا برام بلیط نگرفتن که مجبور شم با اتوبوس برم برای ساعت 11:30 شب بلیط گرفتم کی حوصله اتوبوسو دارهآخ

[ ۱۳٩۱/۱/٢۸ ] [ ٦:۱۳ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب