نويسندگان

وقتی ارشد قبول نشده بودم فکر می کردم قبول شم دیگه هیچ آرزویی ندارم آخره خوشبختیه ولی حالا می بینم نه آدم هر چی جلوتر می ره تازه می بینه که هیچی راضیش نمی کنه و همون سخن معروف که وقتی به چیزی می رسی تازه می بینی که  آرزوش قشنگ تر از داشتنشه"خیال باطل

درس ها خیلی سخته و هم پروژه و مقاله و هزار تا خورده فرمایش دارن  نمی دونم واقعا وقت ندارم یا تنبلی می کنم. باید برم کلی تمرینای معماری پیشرفته کامپیوتری رو حل کنم اسلایدهای کتاب پترسون رو آماده کنم ای خداگریه امروز از دانشگاه خودکار قهوه ایی، زرد، نارنجی،سبز، قرمز، آبی و مشکی خریدم این مدار ها رو بکشم ببنم دست از سر ما بر می داره این استاد دیوانه!نگران

عقد این دختر عمو جان هم موند واسه دو ماه دیگه بی خودی رفتم لباس خریدم توی اون بارون به خودم ضرر زدم.ناراحت

هنوز خونه نخریدیم تا می ریم پای معامله طرف دبه در میاره . این خانم ستاری هم شده ستاره سهیل هیچوقت نیست که بریم خونشو ببینیم. یه روز می گن یه پیرزن تنهاست فرداش یه زن شاغل می شه پس فرداش می ره خونه مادرشوهرش کلافه ما که سر در نیاوردیم این چه جونوریه.

[ ۱۳٩۱/٢/٢ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب