نويسندگان

شهرکرد واقعا شهر سرسبز، خوش آب و هوا و خیلی خیلی تمیزی بود آدم لذت می برد توی شهر قدم می زد.

در کل ماموریت خوبی بود 2 روز جلسه ایی که خیلی آروم بود و کسی گیر بی خود نداد و با یه توضیح زود قانع می شدن و مثل مسئول های بعضی از استان ها  منجمله فارس گیر سه پیچ نداده بودند.

فوق العاده آدم های خونگرم ومهمون نوازی داشت. کلی هم سوغاتی و صنایع دستی دادن بهمونلبخند ولی کیفیت غذاهاش اصلا تعریفی نداشت.

منو خانم خ هم که حسابی یخچال رو درو کرده بودیم کلی سر تسویه اتاق آبرو ریزی شدابله

امروز جینگول واسه کنکور اومده بود روال سوال هارو عوض کرده دانشگاه آزاد اون هم که جز پیشکسوتان کنکور هست (4 سال کنکور ناموفق عینک) به خیال اینکه مثل هر ساله با همون شرایط و منابع درس که چه عرض کنم یه سری به کتابا زده

از هر فصل دو خط خونده انتظار داره قبول شه 

خیل خوشحاله خیلی دوست دارم این اخلاقاشو معماری شرکت کرده رفته نشسته سوال های نرم افزار رو زده لبخند

موقع دانشگاهم همیشه تا آخر جلسه می نشست آخرشم نمره اش می شد 11. بازم واسه خودش خواب دیده امسالم فکر نکنم قبول شه. کلا هر وقت خواب ببینه چپ می شهزبان

[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ۸:۱۳ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب