نويسندگان

بعضی وفت ها یه چیز خیلی کوچیک آدمو می بره به گذشته و به یاد آوریش خیلی جالب و هیجان انگیز می شه آدم اصلا باورش نمی شه یه دفعه 20 سال گذشتهتعجب

دیروز جوجه تیغی یه آهنگ خیلی قدیمی مال زمانی که 3-4 سالمون بود رو دانلود کرد وقتی خوانند شروع کرد به خوندن یه دفعه به 20 سال پیش .....

ارومیه - پدر دانشجوی دکتری بود عادت داشت همیشه با موزیک اونم از این کوچه بازاریها!! درس بخونه - تا صبح صدای موزیکش توی گوشمون بود - یه ضبط قرمز رنگ که اون زمونا واسه خودش تکنولوژی بود!!! با نوارهای کاست و ...

و منو جوجه چه دنیایی داشتیم اون روزا- حیاط خاکی ،بچه های مدرسه مامان.

منو و جوجه برای اینکه تنها نمونیم می شستیم توی تمام 5 کلاسی که مامانم درس می داد و تا 5 سالگیم تا کلاس پنجم ابتدایی رو کامل گذرونده بودم....

یادش بخیر سخت بود اما شیرین ...

[ ۱۳٩۱/۳/۱٦ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب