نويسندگان

اول که شروع به نوشتن کردم و این وبلاگ رو راه انداختم خودمم ته دلم می گفتم چی کار دارم؟ اصلا کی حال و حوصله ام می گیره اینارو بخونم؟مژه

اما دیروز که برگشتم و چند مطلب از چند ماه قبل رو خوندم خیلی برام جالب بود، احساسم توی اون لحظه، فکری که می کردم، نمی دونستم چه اتفاقی قراره بیفته و ... ولی حالا به بعضی از حرفای اون موقع ام خنده ام می گیره حالا که می دونم نتیجه خیلی چیزا رو..

و البته یه چیزی رو الان خوب درک کردم همه چی می گذره هم خوشی ها هم بدی ها و این مهمه. و اینکه واقعا یه نعمته که نمی دونیم توی اینده قراره چه اتفاقایی برامون بیفته و همین باعث می شه تلاش کنیم.لبخند

[ ۱۳٩۱/٤/۳٠ ] [ ٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب