نويسندگان

از وقتی همکلاسی دوران مدرسه و شاگرد ابتدایی مامانم رو دیدم دوباره یه تلنگر بهم خورد که چقدر توی زندگی عقبم... دختره 25 ساله دو تا رشته خونده خودش شرکت داره توی یک شرکت کار می کنه تدریس می کنه و ....

25 سالم شده هنوز حتی به یک هزارم چیزایی که خواستم نرسیدم مامان می گه ناشکری نکن از خیلی از همکلاسیاتم جلویی 5 سال سابقه کار- ارشد - آپارتمان شخصی و... دیگه می خواستی چی کار کنی آخه...

باید تنبلی رو کنار بزاریم با جوجه خیلی شدید به فکر تاسیس شرکت خودمون افتادیم ما که تخصصش رو داریم و رشته هر دومون قابلیت کار کردن رو داره پس حیفه این کارو نکنیم

[ ۱۳٩۱/٥/٩ ] [ ٦:۳۸ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب