نويسندگان

می دونستم ولی دیگه امروز یقین پیدا کردم که این مامان دست bbc رو هم از پشت بسته.

صبح دختر خاله از تهران زنگ می زنه به جوجه تیغی که عقد دختر عموت امروزه؟؟!!!تعجبتعجب

و توضیح داده که داماد باباش کارخونه داره و 4 تا برادرن و ......

جوجه ما هم کلی دپرس و افسرده شده که دختر عموم که 2 سالم کوچیکتر از ما هست زودتر ازدواج کردهاوه تازشم مارو هم دعوت نکردنعصبانی

تا بالاخره بعد اینکه با پدر تماس گرفت کاشف به عمل اومد که تازه قرار بوده بعد 13 زنگ بزنن خانواده ها آشنا بشن و هیچ خبری هم نیست!!!کلافه

حالا جوجه به مامانم می گه واسه چی این کاررا رو می کنی اصلا گردن نگرفته که هیچ می گه من فشارم بالاست از هیچی خبر ندارم!!تعجب آخه فشار بالا چه ربطی داره به بی خبری، الله و اعلمابرو

[ ۱۳٩۱/۱/۱٤ ] [ ٦:٠٢ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

روز سیزده بدر 91 این وبلاگو ساختم واسه اینکه خاطراتمو از 24 سالگی بنویسم، فقط واسه دل خودم، روزی برگردم بخونمشون کلی خاطره برام زنده بشه. عاشق شعرهای می و مستی و میخونه ام. بزرگترین آرزوم اینه یه کلبه داشته باشم وسط جنگل و کنار شومینه بشینم و هر از گاهی چند تا هیزم بندازم توش و از پنجره بیرونو تماشا کنم که چطور بارون درخت ها و سبزه ها رو خیس می کنه و یه عالمه شکلات داغ بخورم. پدرم با ارزش ترین و عزیزترین فرد تو دنیاست واسم. 29 تیر 92 خدا بهترین همسر دنیا رو بهم هدیه داد.
آمار و امکانات وب