نويسندگان

عروسی کردیم برگشتیم مشهد و تو خونه خودمون ساکن شدیم.

حوصله نوشتن ندارم شاید بعدا ها اومدم کامل توضیح دادم.ناراحت

[ ۱۳٩۳/۱/۱٠ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]

اندر مزایای عروس شدن  آرایشگاه و آتلیه گردیهلبخند

خیلی باحال بود به قول یکی از بچه ها این چیزای عروسی خیلی حال می ده به شرطی که انقدر می گردی یه عروس زشت نشینیشخند

کلی ارایشگاه و آتلیه رفتم آخرشم عروس یک خفتم کرد و قرارداد بستم پکش بدون رنگ مو 1000000 بود 200 تخفیف شد 800 که رنگم گفت 100 میشه. از کاراشون خوشم اومد البته همش فتوشاپه!!!

عاشق فیدار شدم البته بیشتر از کارشون عاشق اخلاقش شدم ماه بود. ولی حسش نیست 1200 بدم به ارایشگاه!

آرایشگاه هرمینه عروس زنده داشت چشما دو تا لکه سیاهتعجب جا کوچیک 20 تا همراه هم قبول کرده بود خودشونم زیاد انقدر جا تنگ و خفه بود می خواستم تکون بخورم هی به اینو اون برخورد می کردمخنده گفت 800 بدون رنگ. از در که اومدم بیرون دیدم ارایشگاه بغلی عروس دارده یه کم وایستادم دیدم ضایع است رفتم بیرون 20 دقیقه جلوی در منو کاشتن حالا با فیس و افاده اومدن گفتم برم اون دست خیابون وایستم بهتر ببینم عروس شنلش نذاشت بدتر شد این همه اسکول شدمنیشخند رفتم بالا تو همون ارایشگاه نامزد داشت باحال شده بود قیافه اش ساده بود بدک نبود قیمتاش 600 بود. دیدم یه ساختمون پر ارایشگاه یه طبقه بالارم سر بزنم دیگه به دلشون میاد! خلاصه رفتم گبه گفتم البوم گفت ندارم!! همین رو دیواریاست . 7 تا عکس رو دیوار بود بعد منو کشید کنار گفت اون 4 تا عکسو می بینی همش یه نفرن با گریم متفاوتتعجب اون یکی رو میبینی اون خودمم!!! داشتم یکی دیگه رو میدیدم گفت نه دیگه اون یه عروس واقعیهخنده گفتم با این وضعش حتما ارزونه گفت 1 میلیونتعجب اعتماد به نفس بعضیا تو حلقم!!! از اونجا اومدم رفتم مریم بانو گفت 900 تا 1600 نه پاک سازی نه اپیلاسیون نه ناخن!! نفهمیدم په این همه پولو واسه چی می گیره بادمون بزنه؟!!!

من کار لایت خواستم ترجیح می دم خوشگل نشم و قیافه خودم بدون تغییر باشه تا یه عروس زشت بشم مثل دخمل خاله و دوست بدبختم که عین جن شده بودن!

با جوجه تیغی رفتیم اتلیه 71 واقعا مزخرف به تمام معنا بود از خنده مرده بودیم فقط اسباب خنده مارو فراهم کردن تا مدتها!! حالا با اون افتضاح 2300 هم تلکه می کنن مردموخنده یه کلپ احمقانه تو کویر داشتن که دختره میومد یه گردنبند می ندازه زمین دختره شکمش خیلی گنده بود با اون وضع یه لباس چسب هم پوشیده بود بعد دوربین زوم میکنه رو خال کوبی بدن پسره کلی ضایع بودخنده خندیدیم روحمون شاد شد!

اتلیه امید رو تعریفش رو خیلی شندیدم انصافا خوش برخورد بودن با اینکه سر ناهار رفته بودم کامل توضیح داد همه چی شسته رفته و مرتب و قیمت ها هم نجومی نبود من یه پک معمولی 1650 و یه پک 2050 انتخاب کردم و قرار شد با همسری بریم ببینیم تصمیم بگیریم.

[ ۱۳٩٢/٦/۳۱ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]

انگار قسمت نیست منو همسری حلقه بخریدم از صبح تا شب کل بازارهای طلا مشهد و گشتیم من که همه رو می پسندیدم ولی همسری انقدر مشکل پسنده هیچی نپسندید!

بالاخره بعد 3 بار گشتن یکی پسندیدم که دستمونم شد رفتیم یه دور دیگه بزنیم توی یه مغازه یه حلقه خارجی دیدیم محشر محشر محشر بود واقعا تک بود کاملا اندازه دست من ولی دست همسری نشدناراحت هر چی حلقه خارجی پسندیدم دست همسری نشد و همسری هم می گفت طلاش فقط سفید باشه زرد نداشته باشد 2 رنگ نباشه...گریه

برگشتیم دیدیم اون حلقه ایی که هم پسندیدم هم فروخت!

تصمیم گرفتیم رینگ ساده بگیریم ولی یا دست همسری نمی شد یا واسه انگشت من گشاد بود همسری بیاد میریم بازار تهران ببینیم شاید چیزی پیدا کنیم.

[ ۱۳٩٢/٦/۱٤ ] [ ٩:٤۳ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]

اون روز تو سایت داشتم می گشتم همه ناله می کردن ای وام ازدواجو ندادن آی 8 ماهه تو نوبتم آی 500 تومن کم کردن....ناراحت انقدر ترسوندنم.. هی غر زدم به جون همسری که دیر اقدام کردیم جا موندیم!!!

بالاخره ثبت نام کردیم و  تا شب استعلام جوابش اومد فرداش شعبه ما تایید شد و کمتر از 10 روز وام تو حسابمون بود!!!تعجب به قول همسری از وقتی که تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم همه کارا خیلی خیلی راحت جفت و جور میشه بدون کوچکترین دردسر. خدا هوامونو داره خفن!قلب

شنبه یکشنبه مشهد بودم شنبه صبح رفتم قرار داد بانک رو امضا کردم یکشنبه ظهر وام تو حسابم بود 4000 فقط تمبر کم شده بود. خدا خیرشون بده ما رو که اصلا علاف نکردن. شعبه ما زیباشهر مشهد بود قابل توجه کسایی که تو مشهد هستن و می خوان وام بگیرن.

[ ۱۳٩٢/٦/۱٤ ] [ ٩:۳٦ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]

چهارشنبه شب دوباره رفتم مشهد بلیطم که مجبور شدیم 200 تومن به یه بلیط 130 تومنی بدیم خدا خیرشون بده این پول ها عجیب خوردن داره!!!

ته دلم راضی نبودم برم ولی خب نخواستم دل همسری رو بشکنم. فرداش همسری واسه اینکه منو خوشحال کنه مرخصی گرفت زود بیاد خونه تو راه برای اولیه بار تصادف کرد... سنگ کلیه دائیش عود کرد... لپ تاپ اون یکی دائیش خراب شد.... هارد خودش سوخت... ولی کلی اتفاقات بد دیگه

دیروزم یه خرده دلخوری شد سر مراسم. قرار بود عروسیمون فروردین باشه البته من راضی نیستم دوست دارم 2 سال نامزد باشیم ولی کاشف به عمل اومد که عروسی دختر عمومه همسری هم کلی ناراحت شد که شما روز خواستگاری باید می گفتیدتعجب

دیشب خواب دیدم دارم با رئیسم ازدواج می کنم و یه پسر 4 ساله و یه دختر 6 ماهه داره. تعبیرشو نگاه کردم دیدم نوشته خیلی ناگواره فقط یه معجزه می تونه منو از مرگ نجات بده!!!

پدیده شاندیز و سرزمین عجایبم رفتم تو مشهد خیلی خوش گذشت کلی حال کردم.

[ ۱۳٩٢/٥/٢۱ ] [ ۸:٠٩ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]

امروز پول دادم مسئول خرید رفت شیرینی گرفت پخش کردن تو کارخونه البته فقط کادر دفتری به مناسبت مزدوج شدنم!

این بچه های مالی همه اومدن بعد کلی تشکر گفتن تو این قحط الرجال خوب شوهر گیرت اومده!! پا قدم کارخونه بهت افتاده!!! انشالله چرخش واست بچرخه!!! هر تیکه از جهیزیه تو که تونستی بخری باید شیرینی بدی!!! تو این دوره زمونه شوهر انقدر نایابه که باید هر روز شیرینی بدی!!تعجب

والا ما که قحطی احساس نکردیم همسری می گه راست می گن دیگه تو قدر منو نمی دونی!!متفکر

مسئول خریده می گه توی این تحریم ها شیرینی واسه چی می دی؟؟!! یعنی کسی پیدا شده هنوز ازدواج کنه!!!

[ ۱۳٩٢/٥/٢۱ ] [ ٧:٥٧ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]

صبح قرار گذاشتیم بریم محضر نامه واسه ازمایشگاه بگیرم. ساعت 7.30 آلوچه اومد دنبالم دوتایی رفتیم محضری که شوهر خاله ام معرفی کرده بود بسته بودناراحت زنگ زدیم اول صبحی به موبایلش نگو شماره اشتباه دادن بهمون!!1 الوچه ام گیر داده شما کی تشریف می یارید ما بیایم واسه یه امر خیر اونم ساعت 7.30 صبحنیشخند فکر کنم مرده فکر می کرد خواستگاری دخترش می خوایم بریم الان چقدر فحشمون داده. مرده بودم از خندهخنده

بالاخره ساعت یه ربع به 9 برگه ازمایشو گرفتیم رفتیم فردیس چون تنها جایی تو کرجه که چند ساعته جواب ازمایشو می ده. منم تا رسیدم بدویی رفتم دستشویی هیچ امون ندادم آلوچه بگه تست باید بدی نرو!!! خلاصه حالا باید تست بدم من دستشویی ندارم!! دوتا آب معدنی و یه رانی خوردم حالا یه جور تسترو دادیم بعدش مگه می تونستم تو کلاس مشاوره بشینم داشتم می ترکیدم هی اجازه می گرفتم کلی خجالت کشیدمچشمک

ساعت 12 جواب ازمایشو گرفتیم و رفتیم سریع محضر و واسه ساعت 7 هماهنگ کردیم انقدر خوشحال بودیم ملا نیست. خیلی مرد دوست داشتنی بود با یه قیافه مهربون خیلی خوشحالم اون خطبه عقدمونو خوندمژه

ساعت 1.30 رفتیم حلقه بخریم همه جا تعطیل حتی یه طلا فروشی باز نبود محض نمونهتعجب گفتم اینم شانس ما همه اعتصاب کردن!!! بعد کاشف به عمل اومد که تا ساعت 4 اتحادیه گفته تعطیل!!! خلاصه رفتیم دو تا حلقه نقره خوشگل خریدم کپ طلا انتخاب همسری عزیز من که بد سلیقه امزبان

واسه سر عقد همه فامیل های من اومدن همه دختر خاله هام خیلی خوب بود ولی خانواده آلوچه فقط 3 نفر اومدن. دختر خاله مامانشو و پسر عموش. ما ولی ماشالله پر جمعیت بودیم. این دخترخاله هم اومد زود منو ببوسه رژ قرمزشو مالید به شالم تو همه عکسام شالم قرمزهخنده

بالاخره من هم برای بار سوم ازم پرسیدن و با اجازه بزرگترا بله رو گفتم و رسما عروس شدملبخند بعد از عقد شام رو رفتیم تالار و بعد خونه ما.

چون قرار نبود مراسم نباشه آماده نبودیم با بدبختی آهنگ مجنون معینو پیدا کردن من بلند شدم همین خوبه می رقصیم! الوچه دستمو کشید بشین حالا سنگین باش بزار بلندمون کنننیشخند همه بهم خندیدن!

ولی کلی رقصیدم کلی شاباش جمع کردم این جوجه تیغی  هم گفت برقص شاباش بیارم کیف پولشو گم کرد!! 3 بار مجبور شدم همین اهنگو هی برقصم!

همه که رفتن الوچه اومد دنبالم رفتیم تا 2 بیرون بودیم با هم آخه فرداش میرفت مشهد و دیگه نمی دیدمش!! اونا رسم داشتن بعد عقد پسر می مونه خونه دختر ما رسم نداشتیم خیلی باحال پا شه خدافظی کنه بابام بگه بمون بابامم می گه به سلامت!!!خنده

[ ۱۳٩٢/٤/۳۱ ] [ ۳:۳٧ ‎ق.ظ ] [ سیزده بدر ]

همه چیز خیلی ساده و زود برگزار شد. وقتی فکر می کنم انگار خدام دوست داشت ما زودتر به هم برسیم تو کارامون خیلی زود انجام می شد.

مهریه ام 20 تا سکه شد. همون اول تعهد کردیم ریخت و پاش و خرجای اضافی ممنوع! به خاطر فوت عموم قرار شد که هیچ مجلسی تا عید نباشه بعد عقد و عروسی رو با هم برگزار کنیم.

خانواده همسرم محشرن انقدر دوسشون دارم. خدایی توی این مدت اصلا اون درگیری هایی که بین دو تا خانواده سر رسم و رسومات میشد هیچکدومش پیش نیومد. خانواده همسرم کاملا ما رو آزاد گذاشتن حتی نظر هم ندادند. گفتن هر جور خودتون دوست دارید.

مامان بابا صداشون می زنم اونام منو مثل دخترشون قبول کردن. باباش می گه یه دخترم به دخترامون اضافه شد. خیلی دوسشون دارم.قلب

جمعه با آلوچه جونم رفتیم مانتو شلوار شال سفید خریدم واسه سر عقد محضری. خدایی سلیقه همسری 20ته 20 تهلبخند

[ ۱۳٩٢/٤/۳۱ ] [ ۳:۳٠ ‎ق.ظ ] [ سیزده بدر ]

[ ۱۳٩٢/٤/۳۱ ] [ ۳:٢٤ ‎ق.ظ ] [ سیزده بدر ]

پنج شنبه ساعت 5 خواستگاری بلافاصله بله برون شنبه قرار عقد!!لبخندقلب

[ ۱۳٩٢/٤/٢۸ ] [ ۸:۱٢ ‎ق.ظ ] [ سیزده بدر ]

بالاخره آلوچه قضیه رو با خانواده اش مطرح کرد و پنج شنبه رسما میان خواستگاریملبخند مرسی مرسی بابت تبریکات صمیمانتوننیشخند شیرینی همگی محفوظه!!!!

دیوونه برداشته رزومه کاری منو زیرش مشخصات خانواده مو نوشته داده مامانش اینا خوندن که دیگه مجبور نباشه همه رو توضیح بده! این آلوچه تنبل من! انگار می خوان استخدامم کنن!!

مامانش خواب دیده غذا پختم ! زرافه پختمتعجب باباشم کلی خورده و تعریف کرده!

مامانم هول هولی گفته بیان پرده ها رو بدوزن کلی هم خط و نشون کشیده که من پنجشنبه مهمون دارم زود بیاید.

امروز کلاس زبانو پیچوندم اصلا حس  هیچی نیست. کلی درس کلی کار توی دانشگاه زبان ازدواج تنبلی....!!!

راستی اگه قسمت شد ازدواج کردم می خوام شرط ضمن عقد بزارم کلاس کیک بوکسینگ رو باید برمنیشخند

[ ۱۳٩٢/٤/٢٤ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]

نمی دونم چه حکمتیه هر سال ماه رمضون می زنیم تو تریپ ازدواج بعد عید فطر خواستگاری بعد یه هفته بعد خونه پسره و در راه برگشت به هم خوردن!!!!! این سناریوی هر ساله خواستگارای منهنیشخند

مامان میگه بزار آلوچه بیاد خواستگاری به نظر پسر خوبیه کار خوب داره خونه ماشین همه چی داره بزار بیاد ببینیم چی میشه.

خیلی به هم ریخته بودم اصلا دوست نداشتم کارمو ول کنم ولی نمی دونم خدایای هر چی به صلاحه توو جلو پامون بزار. به قول رئیسم خامه با عسل خب خامه عسل که بد نیست!!!متفکر

آخه چرا این راه دور منو ول نمی کنه خدا.

[ ۱۳٩٢/٤/٢٢ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]

این فالگیرام با کلاس شدن دیگه تلفنیه!! 15000 تومن یه فالتعجب زنگ می زنی اسم خودتو رابطتو می گی بعد قطع می کنه عصرش بهت تک می زنه بعد تو زنگ می زنی برات می خونه!!! گانگستری گانگستری!

[ ۱۳٩٢/٤/٢۱ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]

امروز اولین روزه که اینترنتم وصل شد و از خونه خودمون کانکت شدم.لبخند

بدجور خوابمم میاد ساعت 11:33 دوشنبه شبه. ولی باید بنویسم حتما!! همه منتظر مطالب منننیشخند

مامان اینا از شنبه رفته بودن تهران خونه خاله امروز برگشتن این چند روز که تنها بودم خیلی حال داد به یاد ایام گذشته خونه رو به هم می ریختم.

امروز اولین روز کلاس زبان بود لام تا کام حرف نزدم انگار رفته روضهناراحت خوابم می گیره سر کلاس!

موضوع آلوچه رو به پدر گفت انقدر خندید گفت ترسیدم فکر کردم بازم هلند زده به سرت! پدر کلی نصیحتم کرد که ازدواج کن پسر خوبیه و ... همون حرفای همیشگلی می گم کارمو دوست دارم می گه فکر کردی چی کار میکنی بمب اتم نیست که! رب میریزید تو قوطی درشو می بندید مهندس خیارشورید دیگه آخرش!!!!

به پدر گفتم به هیچ کس هیچ نگه تا منو آلوچه به تفاهم برسیم بعد علنی کنیم. اونم ماه دیگه به مامانش می گه که رسما واسه خواستگاری بیان و گیر داده باید 29 اسفند عروسی کنیم که سال تحویل خونه خودمون باشیم!! دل خچسته ایی داره هانیشخند

خواب های مامانش رد خور نداره خواب دیده آلوچه رفته بهش گفته من دختری رو می خوام برید برام خواستگاری!! الوچه هم زده زیرش مامانش می گه من که می دونم ماه دیگه خوابم تعبیر می شه! اگه خدا خواست و قسمت هم بودیم شهریور عقد می کنم تمام خوانندگان این وبلاگ به مراسم عقد کنون آلوچه و سیزده بدر دعوتن!!نیشخند

نمی دونم چه حکمتیه هر سال قبل ماه رمضون قضیه خواستگاری پیش میاد روز عید فطر مراسم خواستگاری میشه یه ماه بعدشم به هم می خوره!!نیشخند خدا می خواد یه حالی بهمون بده!

[ ۱۳٩٢/٤/۱٧ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ سیزده بدر ]
درباره وبلاگ

بعد از حذف 2 سال از پست هام و خاطراتم توسط پرشین بلاگ بدون هیچ اطلاعی و اینکه بعد 2 ماه پیگیری پشتیبانیشون اصلا جوابگو نیست و حتی حاضر نیستند یک پشتیبان از داده ها بهم بدن کلا آدرس وبلاگ رو تغییر دادم به: http://sargozashtman.blogspot.com/ لطفا به وبلاگ جدیدم سر بزنید. ممنون. کاش هیچوقت هیچوقت هیچوقت به یک سرویس دهنده ایرانی اعتماد نمیکردم.
آمار و امکانات وب