مهر 93

شهریور تموم شد و اعتراف میکنم که ورق برنگشت...ناراحت یعنی اون اتفاقی که توی نظر من بود نیافتاد ولی کلی اتفاق های خوب دیگه افتاد.

1- جلسه ارائه نتیجه چند ماه کارم برگزار شد خیلی خوب بود مدیریت خیلی راضی بود دکتر هم ازم کلی تعریف کرد گفت این افتخاری بود خانم سیزده بدر رو تونستیم توی مجموعه جذب کنیمعینک مدیرعاملم گفت مجموعه مدیریت برام دست زدنخجالت

2- اداره همسری اینا یک سری از آپارتمان هاشو زیر قیمت به پرسنلش میده که همسری هم اسمشو رد کردن. یه آپارتمان 100 متری 60م. اگه مدیرکلشون تایید کنه.

3- پدر از 1 مهر کارشو رسما شروع کرده و دیروز که باهاش میحرفیدم خیلی راضی بود. پشیمون بود چرا پیشنهادهای مدیریتی که توی این سالها بهش شده بود رو قبول نکرده بود. و الان تصمیم گرفته تا مدیریت فارم پیش بره.قلب

4- خواهری رفت دیدن نماینده مجلس قول دادن واسه یه کار خوب معرفیش کنن. فعلا به پیشهاد عمو میره داروخانه زن عموم و کارهای حسابداریشونو انجام میده. و طبق معمول پدر گفته پول نمیخواد بدیدها همینجوری میاد!!تعجب تجربه کسب کنه!! اخه پدر خوب من کسی که 5 سال سابقه حسابداری و حسابرسی داره واسه چی باید بره توی داروخونه تجربه کسب کنه!!

5- فردا امتحان گردشگریه و من هیچی نخوندم ساعت 3 ظهر . زد ام و همسرش یه ماموریت خانوادگی رفتن یک هفته تهران و به امتحان نمیرسه و من تنهامناراحت

6- همسری کنکور قبول نشدناراحت فقط زدن مردود نه یه کارنامه ایی نه چیزی. دیگه تابلو تر از این نمیتونستن آدمهای خودشونو ببرن دانشگاه!!عصبانی

/ 0 نظر / 28 بازدید