مهمونی اخر هفته

خاله زنگ زد احتمالا به جای جمعه پنجشنبه شب راه بی افتن و نیمه شب برسن. زنگ زده بود که مامان گفته شیرینی خوری دارن و نخر و ... که برات دو تا جا شمعی پسندیدم طرح فرشته و ... روم نشد بگم که دوست ندارم. هر چقدر گفتم نمیخوام قبول نکرد. دلمم نمیخواست توی ذوقش بزنم.خنثی
آخر هفته شلوغی خواهیم داشت. هر چقدر به آخر هفته نزدیک تر میشیم احساس میکنم بی برنامه تر میشم. هنوز مانتو نخریدم. رومیزی باید بخرم. آرایشگاه نرفتم. خریدام تکمیل نشده. دیروز خونه یه وضعی بود انگار نه انگار که خونه تکونی کردم قوم مغول حمله کرده بود. نمیدونم شایدم ما خونه نیستیم حمله ایی چیزی رخ میده!!!منتظر کلی کار توی آشپزخونه دارم یخچالو تمیز نکردم و ........ وایییییییییییییییییییی
امروز باید بریم دیدن خانم م. تازه عمل کرده ولی وقتی با من مطرح کرد من حتی ازش نپرسیدم که عمل چی؟ خیلی مسخره است ولی حس کردم که فضولیه ازش سوال کنم. دیروز این همکارم باحاله میگه کجاشو عمل کرده که متناسب با اون یه چیزی براش بخریم؟؟؟!!! منم فکر کردم حتما توی مشهد رسم هست متناسب با عمل کادو مییرن!! به قول همسری تو فکر کن قلبشو عمل کرده تو چی میخری؟؟!!!
از طرف دکی هم باید یه سبد گل ببریم نه خیلی کوچیک و نه طوری که اسراف بشه و قیمتش هم مهم نیست!!! 
/ 0 نظر / 61 بازدید